با اميد به تجربه و زندگي در دوره ظهور و آشكاري نجاتدهنده ، مينويسم. |
هوالحيّ
بنابر تصمیم مصوب مرکز حامیم ( مرکز حامیان ایلیا «میم») با توجه به شرایط جدید، تا اطلاع ثانوی، کلیه وبلاگها و سایتهایی که به نحوی در حمایت از معلم بزرگ ایلیا «میم» فعالیت دارند، به روز نخواهند شد مگر در موارد معلوم و هماهنگ.
هوالرّب
گفتا نه اين خواهم نه آن ديدار حقّ خواهم عيان گر هفت بهر آتش شود من در روم بهر لقا
گر راندة آن منظرم، بستست ازو چشم ترم من در جحيم اوليترم جنّت نشايد مر مرا
جنّت مرا بي روي او هم دوزخست و هم عدو من سوختم زين رنگ و بو كو فرّ انوار بقا؟
چرا دوستت دارم ؟
وقتي يكي را دوست داريم، برخي اوقات برايش دلايلي داريم و بعضي وقتها هم دليلي نداريم . وقتي ميپرسيم "چرا دوستت دارم ؟ " زماني جواب داريم و زماني بيجواب هستيم. اما در مورد "استاد ايليا-ميم" دوست داشتن مفهوم غريبي دارد . دوست داشتن او هم دليل دارد و هم بيدليل است. هم عقلي است و هم قلبي .
عقلي است چون اقتدارش، مهربانياش، كلام تأثيرگزارش، پاسخهاي خلاقانهاش، غيرقابلپيشبيني بودن و بديع بودنش، ساده و عميق بودنش، كامل و جامعنگر بودنش، چشمان زيبا و محسور كنندهاش، و .... هزار دليل ديگر، تو را وا ميدارد كه به شگفتي و حيرت در آمده او را و البته خدايش را تحسين كني : فتباركالله احسن الخالقين.
اما دوست داشتنش قلبي است چون او را موجودي دوستداشتني خواهي يافت. خيلي خيلي دوستداشتني. به هنگام نوشتن اين سطور نيز قلبم منقبض و منبسط ميشود و بغض گلويم را ميگيرد، ميخواهم فرياد بزنم و بگويم : "ديدار تو را من از خدا ميطلبم"
"ما" ها – يعني پيروان، شاگردان، ياران، ...- هر كداممان، با هزار سوداي متفاوت، با تربيتهاي مختلف و اكثراً متضاد، با فرهنگها و تحصيلات نا متقارن، با آرزوهاي بيارتباط به هم، دور هم جمع شديم و گروههاي خدمتگزاري تشكيل داديم. استاد همچون نخ تسبيحي نوراني، اين مهرههاي كوچك و بزرگ را به هم پيوند زد تا همچون برادران و خواهران به يكديگر عشق بورزيم و چون "يــكي" يكپارچه باشيم.
معلمي كه نه تنها مفهوم خدمت بيانتظار را به ما آموزش داد، بلكه خود خدمتگزار و تسليم خدا بود و هست. يادم ميآيد كه ميگفت : " رام الله اسم من نيست! رام الله يك لقب است! رام الله يعني كسي كه خدا او را رام كرد! "
برخي از دوستان او را حضرت «...» ميدانند، برخي ديگر امام «...» ( با اينكه خودش اكثر اين نسبتها را قبول ندارد) ؛ خيلي از راويان اخبار، از كرامات و كارهاي خارقالعادة او سخن به ميان ميآورند. من اينها را نه صد در صد انكار ميكنم و نه قبول؛ اما خودم به شخصه معجزهاي از استاد ديدهام، معجزهاي بس بزرگ كه خداوند بواسطة او انجام داد. معجزهاي كه نميتوانم انكار كنم، حتي اگر بخواهم، حتي اگر او را تحريف كنند، حتي اگر به او تهمت و بهتان بزنند، حتي اگر اين شايعاتي كه دربارهاش ميگويند هم، صحيح باشد، نميتوانم! چون ديدهام و فقط نشنيدهام و حتماً ميدانيم كه "شنيدن كي بُود مانند ديدن؟"
اما آن معجزه چيست ؟ آن كار خارقالعاده چه بوده است كه اگر هزار بار شستشوي مغزيام بدهند، اگر مرا نيز- همچنان كه او را - سم بخورانند، اگر كتكم بزنند، تهديدم كنند و بترسانند مرا، اگر سرم برود، اگر ... آن معجزه كدام است كه براي من انكار شدني نيست؟!
آن معجزه چيزي نيست جز خودِ من ! بله خودم، اهداف و آرزوهايم، خواستهها و تمايلاتم، دوستانم، دانستههايم، دوستداشتنيها ودوستنداشتنيهايم، و ... كه طي اين سالها متحول و نسبت به گذشته متعاليتر شدهاند. آيا خودم را ميتوانم انكار كنم؟! آيا خدايي كه از دوردستها، از ميان ابرها بروي زمين آمد و زنده بودنش و زندگي بخشيدنش را ديديم، جز در اثر تعليم معلم زنده بود؟؟
اگر ببينيم درخت خشكيدهاي كه ديگر اميدي به بار دادنش نبوده است، حال ميوههايي داده است كه قابل خوردن است، آيا به شگفتي و حيرت نخواهيم رسيد ؟؟
"ما" ها و نه فقط من هر كدام يك معجزهايم ! استحالهاي از شخصيت قبليمان ؛ تولد دوبارة خود در خود؛ آيا معجزة "تولد دوبارة من" تا پايان دنيا انكار شدني است ؟!
۸۷/۰۱/۰۲
هوالرّب
از اين دست مثالها بسيار است . به قسمتي از تمثيل « زمينِ وجود» توجه نماييد :
« وجود ما مانند زميني نامساعد و غيرحاصلخيز است. هر چقدر هم دانهي درخت، گل و گياه در اين زمين كاشته شود بيفايده است و به ثمر نميرسد.
تعاليم حق زمين وجود ما را، باطن ما را ، ذهن و قلبمان را مساعد و حاصلخيز مي كند. آنگاه دانهها شكوفا ميشوند و ميرويند... هدايت الهي اين زمين را آباد ميكند....
چرا بسياري از دعاهاي ما مستجاب نميشوند؟ چرا هر زمان كه خدا را فرا ميخوانيم، آناً در زندگيمان تجلي پيدا نميكند؟ ... زيرا فقط ظاهر كار را انجام دادهايم، اعمال ما روح ندارد ، جان ندارد ، مرده است...» [۶]
و در ادامه به قسمتي از كلام خداوند بنگريد :
« و كساني كه ميزانهاي (عمل) آنها سبك است، افرادي هستند كه سرمايه وجود خود را، بخاطر ظلم و ستمي كه نسبت به آيات ما ميكردند، از دست دادهاند. »[۷]
به عنوان مثالي ديگر ، با هم بخشي از تمثيل «كشتيِ نجات» از كتاب «جريان هدايت الهي» را ميخوانيم:
«انسان در درياي پر از امواج اين دنيا رها شده. قايق كوچكش شكسته. اين قايقران نابلد، دير يا زود ، بالاخره غرق شده و نابود ميگردد.
در دريايي رها شده كه پر از خطرات هلاككننده است، كوسهها و صخرهها، آبي شور و كشنده.... با هر موجي بالا ميرود و پايين ميآيد. بياراده و بياختيار، بازيچهي امواج دريا گشته. گرسنه و تشنه ، در حال نابودي ، در وسط دريا....
اما وقتي خوب توجه ميكند، كشتي بسيار بزرگي را در نزديكي خود ميبيند. از كشتي ريسماني آويزان است كه به درون آب افتاده، كشتي به سرعت در حال حركت است ، لكن به آرامي از كنار او ميگذرد.
او دو راه در پيش دارد. يا به ((ريسمان الهي)) چنگ زند و به كشتي نجات وارد شود يا اينكه اين امكان را به گمانهاي مختلف نديده ميگيرد...»[۸]
حال به ريشة مطالب فوق كه در كلام خداوند است دقت نماييد :
« و همگي به ريسمان الهي چنگ زنيد ، و پراكنده نشويد! و نعمت خدا را بر خود، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد، و او ميان دلهاي شما، الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمت او، برادر شديد! و شما بر لب حفرهاي از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد؛ اين چنين، خداوند آيات خود را براي شما آشكار ميسازد؛ شايد پذيراي هدايت شويد. » [۹]
بديهي است با مداقه بيشتر در كتاب و با تفحص بيشتر اهل نظر و يا به توسط متخصصين و قرآنپژوهان، مثالهايي جامعتر و كاملتري ميتوان يافت كه بر همريشگي و انطباق محتواي كتاب «جريان هدايت الهي» با كلام الهي دلالت دارند.
حال سؤال اينجاست كه آنهايي كه استاد «خالق فتاح» ( پيمان فتاحي) را به خاطر اين كتاب متهم نمودهاند ، چه اشكالي در اين كتاب ديدهاند؟ آيا با ريشة اين كتاب كه كلام خداوند و وحي است ، مشكلي دارند؟ يا اينكه حسادت ، كينه و تنفر ، مانع از آن ميشود كه چشمهايشان به ديدن حقيقت باز شود ؟ آيا اصلاً گوشهايشان ميشنود كه بخواهند به اين سؤالها پاسخي هم بدهند؟
آيا ...؟
هوالرّب
چنانكه در قسمت قبل نيز بيان شد، يكي از اتهامات استاد « خالق فتاح » متخلص به " ايليا ميم. رامالله" ، كتابي است با عنوان « جريان هدايت الهي » .
براي ورود به بحث اصلي ناگزير بطور اجمالي به معرفي اين كتاب ميپردازيم :
كتاب جريان هدايت الهي برگرفته از سخنرانيهاي استاد است كه در سن ۲۳ سالگي ايراد نمودهاند. در بالاي تمام صفحات كتاب عبارت «هوالحيّ» ديده ميشود : يعني : او زنده است. به نظر ميرسد پيام اصلي كتاب هم همين باشد. در اولين قسمتِ بعد از مقدمه هم كه بخش تمثيلهاي رباني قرار دارد، اولين تمثيل « خدا نمرده » ميباشد كه به همين موضوع دلالت دارد.
تمثيلهاي رباني ، تصاويري نوراني و زنده هستند كه ذهن خواننده را به حركت انداخته و با چرخش رو به بالا آنرا فعال ميكنند.
در مقدمة اين بخش ميخوانيم :
«تمثيل يكي از اساسيترين روشهاي تعليم خداوند است. روح خدا در كتب مقدّس، بسيار مثال ميزند..... تعاليم الهي استاد رامالله نيز ، پيوند عميقي با تمثيل دارد. او مَثَلهايي شگفتانگيز و تكاندهنده ميزند كه در نهايت سادگي، از اوج پيچيدگي برخوردار است. عمق و ابعاد اين مَثَلها، و اثري كه كه از آن برجاي مانده، بسيار قابل توجه است. بدون شك اين مَثَلها ، تغذيهاي از شعور الهي و بينش متعالي و ربّاني را بازگو ميكند..... از اينرو تمثيلهاي رباني ناميده شدند.....
استاد به شاگردان خود توصيه ميكند كه براي تعليم و هدايت ديگران (( مَثَل الهي بنوشيد و بنوشانيد.)) » [۱]
اين تمثيلهاي الهي كه بيشباهت به مثلهاي قرآني و تمثيلهاي كتب مقدس عهد عتيق و عهد جديد نيستند، با سادگي فرد را به اعماق حضور الهي ميبرد و در لذت و جذبهاي پايدار، مستغرق مينمايد.
ذيلاً به قسمتي از تمثيل رباني « خدا نمرده» توجه نماييد :
« خداوند زنده و حاضر را بپرستيد. زنده سخن ميگويد، محبت ميكند، فعّال است، زندگي ميبخشد، تغيير ميدهد و دگرگون ميكند. زنده ، ميبيند، ميشنود، ميخواهد و اراده ميكند، آيا خالق و معبود شما زنده است؟ ...
پروردگار تبارك و تعالي هر لحظه با مخلوقات خود سخن ميگويد و از اين طريق آنان را پاك و هدايت ميكند، قدرت و زندگي ميبخشد و محبت و نوازش ميكند... » [۲]
حال اين مقوله را به آياتي چند از كلام الله مزين ميكنيم تا ريشة اين تمثيلها ( سخنان ) بيشتر نمايان شود :
« هيچ معبودي نيست جز خداوند زندة پاينده ؛ هيچگاه خواب سبك او را فرانميگيرد و نه خواب سنگين؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آن اوست؛ كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟ آنچه را در پيش روي آنها و پشت سرشان است (يعني آينده و گذشته آنها را )ميداند ؛ و كسي از علم او آگاه نميگردد، جز به اندازهاي كه او بخواهد. تخت (حكومت) او، آسمانها و زمين را دربرگرفته، و نگاهداري آن دو ( آسمان و زمين)، او را ناتوان نميكند. بلندي مقام و عظمت، مخصوص اوست.»[۳]
« خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آوردهاند؛ آنها را از ظلمتها، به سوي نور بيرون ميبرد. كساني كه كافر شدند، اولياي آنها طاغوت هستند كه آنها را از نور، به سوي ظلمتها بيرون ميبرند; آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند. » [۴]
« تمام كساني كه در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا ميكنند، و او هر روز در شأن و كاري است »[۵]
هوالرّب
استاد ايليا ميم (پيمان فتاحي) يكي از قربانيان در راه خداوند است. او به زندان افتاد، متهم شد، اتهامش ثابت نشد، و بعد از شش ماه شكنجه و تحمل سختترين شرايط و سلول انفرادي آزاد شد. اما چرا ؟ مگر جرمش چه بود؟ مگر چكار كرده بود ؟
برايتان ميگويم: او جرم سنگيني مرتكب شده بود، طوري كه شيطان را به شدت عصباني و خشمگين ساخته بود! جرم آگاهيبخشي و احيايروحي بشر در عصر تاريكي. جرم تفسير و تبيين كلام الهي براي عوام و خواص ، .... اما جرم سنگين او كتابي بود با نام « جريان هدايت الهي» كه بازنويسي سخنرانيهاي چندين سالة او و الهامبخش دلهاي خداجويان و آناني بود كه ديدن « نور زنده » وشنيدن كلام حياتبخش او برايشان عقده شده بود.
آري اين كتاب ، انسانها را بيدار ميكرد، و بنابراين شيطان احساس خطر كرد و عوامل زمينياش را براي مقابله با اين جريان بسيج كرد. اگر مردم بيدار بشوند چه ؟ اگر خداي زنده و پاسخگو جايگزين خداي موهوم و فرعونهاي زميني بشود چه ؟ اگر مرغ باغ ملكوت از بند خاك و نفسانيت رها بشود چه ؟ اگر بتواند خوب تفكر كند، درست تصميم بگيرد، خوب ازدواج كند، متعالي زندگي كند و... آن وقت چه؟
آري ! براستي استاد ايليا (پيمان فتاحي) از نظر شيطان و عواملش جرم سنگيني مرتكب شده بود و مستحق ناجوانمردانهترين تهمتها، سختترين شكنجهها، و .... مكارانهترين تحريفها بود!
در قسمت ديگر به توصيف و بيان قسمتهاي از كتاب جريان هدايت الهي و تطبيق آن با آيات قرآني و احاديث و ... ميپردازيم.
به نام خـدا
خبر زير چند روزي است كه به دستم رسيده كه پس از پرس و جو به نظر موثق است:
« قوه قضاييه سرانجام راي برآزادي پيمان فتاحي داد
طبق آخرين اخبار رسيده از منابع آگاه، شاهدان عيني اعلام کرده اند که وضعيت جسمي ايشان در چند هفته اخير بر اثر فشارها و شكنجه ها، بسيار وخيم بوده است وعلائم مشهودي از مسمويت شديد در وضعيت جسماني ايشان به چشم مي خورد.
گفته مي شود با وجود اثبات بي گناهي و رفع اتهامات وارده از اين رهبر جوان، استاد فتاح (پيمان فتاحي) در حال حاضر اجازه خروج از کشور، برگزاري جلسات سخنراني و حتي حضور دوباره در جمع شاگردانشان را نيز ندارد.
استاد فتاح (پيمان فتاحي) که عمده تلاش خود را در اين سالها بر جلب جوانان به واقعيتهاي مذهب و معنويت و بازگشت به هويت راستين انساني، متمرکز نموده است، علاوه بر خلق آثار سازنده و مثبت فراوان در حيطه فرهنگي و ارتقاي بينش عمومي، مسولئيت پايه ريزي، راهبرد و برنامه ريزي فعاليت هاي تحقيقي صدها هنرجوي فعال را نيز برعهده داشته است که نتايج اغلب اين تحقيقات تاکنون، به اشکال مختلفي در اختيار عموم قرار گرفته است که از آن جمله مي توان به نشر دهها کتاب در زمينه هاي متنوع، انتشار چندين نشريه استثنايي و پربار، و تهيه صدها مقاله و کار تحقيقي اشاره کرد. شايان ذکر است، در حال حاضرعمده نشرياتي که تصور ميشد با استاد فتاح مرتبط هستند به دلايل واهي تعطيل شده اند، و جلوي فعاليت موسسات فرهنگي و انتشاراتي مرتبط با ايشان نيز گرفته شده است. »
فعلاً خدا نگهدار![]()
هوالرّب
استاد حقّ زنده
در وبنوشتههاي قبل راجع به استاد حقّ صحبت كرديم و به يكي از شرايطش اشارهاي هر چند كوتاه شد. اينبار قصد اين است كه به معرفي يكي از اساتيد حقّ عصر حاضر كه در ايران و ساير نقاط دنيا هم كرسي تدريس دارند، اشارهوار بپردازم :
استاد « ايليا م.» كه به نام استاد «خالق فتّاح» نيز شناخته شدهاند، از اساتيد بسيار بسيار سخنور و دوستداشتني هستند كه تا به احياء و بيداري روحي تأكيد خاصي دارند.
لقب ايشان « رام الله » است كه به گفتة خودشان يعني " كسي كه رام خداست" يا " خدا او را رام كرد " . وقتي متون سخنرانيهايشان را در كتاب جريان هدايت الهي و ... ميخوانيم ، گمان ميبريم كه سن و سال بالاي چهل و حتي بيشتر داشته باشند، زيرا كه حرفها بوي پختگي ميدهند. اما بالعكس از ويژگيهايي كه تا قبل از ديدن ايشان نميشود حدس زد، جوان بودن و و درك روحيات و شرايط جوانان است. (سن زميني ايشان در حال حاضر 34 سال است) .
تعاليم استاد « ايليا م.» تا جايي كه از نشريات و كتب منتشره آگاه شدم ، هم تعاليم تئوريك و كلامي است و هم تعاليم عملي. ظاهراً تعاليم خاصّي هم براي افراد خاصّ دارند.
آنهايي كه او را ديدهاند و صداي او را براي اول بار شنيدهاند، از نوري خاص سخن ميگويند كه در پرتوي كلام او، حسّ مبهم عاشقي را در آنان ايجاد كرده است. استاد « خالق فتّاح» ، استادي است كه به زبان شيرين فارسي سخن ميگويد و مهارت و زيركي خاصّي در پاسخگويي به سؤالات دارد. حتي به سؤالات بيربط و ... هم جوابي تعليمدهنده براي سؤالكننده و ساير حضار دارد.
او فرقهگرايي متعصبانه و تعصب فرقهاي را به شدت نهي و نفي نموده ، از هر حركتي كه بر ضد اصل وحدت الهي باشد، برائت ميجويد.
و ....
بقيهاش را اگر عمري بود بپرسم ، بخوانم، جمعبندي كنم و ... و برايتان بنويسم .
« متأسفانه آنطور كه اخيراً از اخبار مطلع شدم،ظاهراً ايشان هم اكنون بيش از 6 ماه است كه بطور فيزيكي در بند 209 زندان اوين بدلايلي نامعلوم زنداني هستند. گرچه هنوز جرمي براي ايشان به اثبات نرسيده است»
تا مطلب بعد خدا نگهدار![]()
هـوالـرّب
كريسدي برگ (Chris de Burgh ) خواننده مشهور ايرلندي، آهنگي دارد به نام " فضانوردي كه سفر ميكرد" يا "A Spaceman Came Travelling"
اين آهنگ زيبا از لحاظ موسيقيايي داراي تم و ريتم بسيار جذابي است؛ به خصوص فضايي كه در طول موسيقي در ذهن ايجاد ميشود، شنونده را با وضعيتي اسرارآميز و رازآلود روبرو ميكند.
خب بگذريم ! هدف از بيان اين مقدمه آشنايي نسبي با محتواي آن بود و اينكه در خواندن متن آن و لذتي كه برده و ميبرم شما را نيز شريك كنم. هر قسمت را هم ترجمه كرده و در زير متن انگليسي آوردهام كه اميدوارم مقبول بيفتد. پس از خواندن آن لطفاً به سؤالات انتهايي نيز پاسخ دهيد:
‘Twas light years of time since his mission did start,
He followed a light and came down to a shed,
او بدنبال نوري به آلونكي فرود آمد
Where a mother and child were lying there on a bed,
جاييكه يك مادر و بچه در بستر آرميده بودند
A bright light of silver shone round his head,
نور تابناك نقرهفامي دور سرش ميدرخشيد
And he had the face of an angle, and they were afraid…
و او سيماي فرشتگوني داشت، و آنها ترسيدند....
Then the stranger spoke, he said “Do not fear,
آنگاه ناشناس سخن گفت، او گفت " نهراسيد،
I come from a planet a long way from here,
من از سيارهاي بسيار دور از اينجا ميآيم،
And I bring a message for mankind to hear,”
و من پيغامي را براي نوع بشر ميآورم تا بشنود،"
And suddenly the sweetest music filled the air…
و ناگهان موسيقي دلنشيني فضا را پر كرد...
And it went La La…
و او رفت لا..لالالا..لالالا....لا...لالا
Peace and goodwill to all men, and love for the child…
صلح و خيرخواهي براي تمامي بشر ، و عشق براي كودك...
This lovely music went trembling through the ground,
موسيقي دلفريب زمين را به ارتعاش درآورد،
And many were wakened on hearing that sound,
و بسياري با شنيدن آن صدا بيدار شده بودند،
And travellers on the road, the village they found,
و مسافران در راه ،{آن} قريه را يافتند،
By the light of that ship in the sky, which shone all round…
به توسط نور آن سفينه در آسمان، كه همهجا را تابناك نموده بود...
And just before dawn at the paling of the sky,
و درست قبل از سپيدهدم در پرچين آسمان،
The stranger returned and said “Now I must fly,
ناشناس بازگشت و گفت " اكنون من بايد پرواز كنم،
When two thousand years of your time has gone by,
وقتي دو هزار سال از ايام شما سپري شده باشد،
This song will begin once again, to a baby’s cry…”
اين نغمه ، با گرية كودكي يكبار ديگر آغاز خواهد شد ..."
And it went La La … This song will begin once again To a baby’s cry…
و او رفت لا..لالالا..لالالا....لا...لالا ..... اين نغمه ، با گرية كودكي ديگر بار آغاز خواهد شد....
And it goes La La… Peace and goodwill to all men, and Love for the child…
و او ميرود لا..لالالا..لالالا....لا...لالا ..... صلح و خيرخواهي براي تمامي بشر، و عشق براي كودك...
Oh the whole world is waiting, waiting to hear the song again,
هان سرتاسر جهان در حال انتظار است، انتظار براي شنيدن دوبارة نغمه
There are thousands standing on the edge of the world,
هزاران نفر در شرف به دنيا آمدن هستند
And a star is moving somewhere, the time is nearly here,
و ستارهاي در جايي در حال حركت است، و تقريباً زمان فرارسيده است،
This song will begin once again, to a baby’s cry
اين نغمه ، با گرية كودكي ديگر بار آغاز خواهد شد....
۱-به نظر شما آن بچه و مادر ، در طول تاريخ چه كسي بودهاند؟
۲- آن ناشناس كه بود؟
۳-آن نور چه بود؟
۴- موسيقي كه در فضا را پر كرد، چه بود؟
۵- ستارهي در حال حركت چيست؟
۶- چرا اين متن در اين وبلاگ آورده شده است؟ آيا ارتباطي را كشف كردهايد؟
۷- ....
خدانگهدار![]()
هـوالـرّب
گفته ميشود هر چيز كه به ذهن مربوط است وقتي به اوج خود ميرسد، كم كم به قرينهي خود مبدل ميشود. مثل كوهنوردي كه با غلبه بر كشش زمين به سمت قلّه حركت مي كند و وقتي رسيد، حركت معكوس و رو به پايين ميشود . اما اينبار فرد بايد مراقب باشد كه به پايين سر نخورد.
در هر دو نوع حركت، يك كشش رو به پايين وجود دارد، اما در هر حركتي اين نوع كشش متفاوت به نظر ميرسد. بگذريم...
تمدن بشري هم كه عمدتاً زائيدهي ذهن است، از اين قاعده مستثني به نظر نميرسد. اكنون و در عصر فعلي - آنچنان كه مشهود است - تمدن ظاهري به اوج خودش رسيده است.
اختراعات، اكتشافات، سفر به فضا، ابركامپيوترها، ... معجزهي ذهن پيشرفتهي انسان امروزي محسوب ميشوند.
بنابراين بايد منتظر تغييري خاص در اينگونه تمدن باشيم. اما تمدن ظاهري قرار است جاي خود را با چه چيزي عوض كند؟ تكنولوژي ظاهري قرار است، به چه تبديل شود؟ چه نوع حركتي ، آنسوي سكهي حركت زميني و پيشرفت فيزيكي انسان است؟
....
تا آنجايي كه بنده مطلع هستم (![]()
- تمدن ظاهري به پشت پرده برود تا تمدن باطني از پشت پرده بيرون درآيد !
- تكنولوژي ظاهري به استراحت بپردازد و دست از سر انسان بردارد تا تكنولوژي باطني دست او را بگيرد!
-حركت زميني و فيزيك ، به جايگاه خود برگردد تا حركت آسماني و متافيزيك جايگاه خود را در نگرش انسان بازيابد!
- ....
نظر شما چيست ؟ به نظر شما قرار است چه جابجايي در صورت يا اساس تمدن ظاهري رخ بدهد؟ آيا تمدن باطني جايگزين بلاعوض آن خواهد بود يا انتخابها، احتمالها و ...هاي ديگري هم امكان وقوع دارند؟...؟
ساعت ۱۵
هـوالـرّب
مردي مي آيد زخورشيد ...
به ياد او كه روزي خواهد آمد ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني!
زمين آب مي خواهد، آسمان آب مي خواهد، قلب ها تشنه اند،چشم ها از عطش ترك خورده اند، فرياد واعطشا از حلقوم زمين و زمينيان برخاسته است، ماهي ها دعا مي كنند و پرندگان نيز. ساكنان بي تاب و عطشان زمين، دست فرا چشم خويش گرفته ـ تا ناكجاـ خيره به راه نگرانند و چشم انتظار.
اين انتظار، تنها روح اميد است- تنها راه نجات ـ تولدي دوباره اما
نامكرر، در اين تن مرده همچو انفاس مسيحايي...
ارسالي از طرف دوستان و برگرفته از اينترنت
خدانگهدار![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|